وقتي همۀ شرايط بر عليه توست. همه راه ديگر رفته اند. آن هايي هم که نرفته اند با تو هم فکر نيستند؛ 

مقاصد ديگري در سر مي پروانند و بالاخره با بدي کنار آمده يا مي آيند, تنهايي بيشتر احساس مي شود.

وقتي آنهايي که بايد کنارت باشند, ياري ات کنند حتي رفتن ات را نمي فهمند و نبودنت بر ايشان هيچ سنگيني ندارد؛

وقتي آناني که منتظر آمدنت هستند, هيچ انتظارت را نمي کشند يا اگر انتظار مي کشند,

انتظار خوبي هايي که تو مي گويي را ندارند, انتظار رسيدن به دغدغه هاي شخصي و قبيله گي خود را دارند

که حتي با دشمن تو نيز بر ايشان قابل تحقق يا لااقل قابل توهم است, بيشتر احساس غربت مي کني.

کسي تو را حتي نمي بيند؛ نه دغدغه هايت، نه غصه هايت و نه حتي گريه ها و ناله هايت را مي شنود

کار خيلي سخت و طاقت فرسا مي شود؛ آنگاه قدر و منزلت آناني که با تو همراه شدند معلوم مي شود.

حرفت را فهميده، راهت را درک کردند. خوبي و دغدغه هايت را دغدغه کردند.

بدي هاي که تو بد مي دانستي، بد دانستند و در اين راه طعنه شنيدند و باز ياري ات کردند.


اين ها را گفتم تا کمي تأمل کنيم. ما کجا قرار داريم. حسيني و مهدوي هستيم يا ما نيز با بدي همراه مي شويم؟

ما چقدر تحمل مشکلات و سختي ها را داريم. اگر اطرافيان ميل به گناه يافتند؛ دل به شبکه هاي مختلف ماهواره اي و غيره دادند. به توجيه هاي مختلف جان و دل به سي دي ها و بلوتوث ها و اس ام اس هاي مختلف دادند؛ ما چقدر مقاوميم؟

اگر ديگران سر از حجاب بيرون زدند و دست و پا از پاکي و پاکدامنيد کنار؛ ما چقدر مستحکميم؟

اگر همۀ شرايط بر عليه ما بود, حتي نزديکان نيز, توصيه به کج روي کردند؛ چقدر مقاوميم؟

چقدر مي توانيم تشريفات واسراف واشرافي گري را فداي زندگي خدايي کنيم؟

چقدر براي خودت, خدايت, حسين ات و مهدي ات ايستاده اي؟

چقدر مستحکمي؟

منبع : نوشته منتظر المهدی / پایگاه اینترنتی  bonyanmarsous.loxblog.ir