وقتي امام قصد نماز ظهر کرد، ياراني داوطلب شدند تا سپر جان آقا شوند تا تيرها به آقا نخورد.
سلام نماز که تمام شد ياران عزيزي که با جان خود، آقا را حفظ کرده بودند و
بدنشان غرق خون بود آخرين لحظات عمرشان را سپري ميکردند. هم عمرو بن قرظه انصاري و
هم سعيد بن عبدالله حنفي از امام پرسيدند: «اوفيت يابن رسول الله»؛ آيا به عهدم وفا کردم ؟
آيا وظيفهام را انجام دادم؟ و امام در مقابل فرمودند: «نعم انت امامي في الجنة»؛
آري تو پيشاروي من در بهشتي.
بعثت پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم،
آغاز ولايت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف،
دهه فجر انقلاب اسلامي،
همه و همه زماني است براي انديشيدن و تأمل؛
با آنکه قرار نيست باعث رنجشتان شويم اما بگذار کمي جديتر بيانديشيم: ما کجا قرار داريم؟
خودمان را پاي ميز محاکمهاي فرض کنيم و ببينيم کجاييم؟ «حاسبوا قبل ان تحاسبوا»...
وقتي همۀ شرايط بر عليه توست. همه راه ديگر رفته اند. آن هايي هم که نرفته اند با تو هم فکر نيستند؛
مقاصد ديگري در سر مي پروانند و بالاخره با بدي کنار آمده يا مي آيند, تنهايي بيشتر احساس مي شود.
وقتي آنهايي که بايد کنارت باشند, ياري ات کنند حتي رفتن ات را نمي فهمند و نبودنت بر ايشان هيچ سنگيني ندارد؛
وقتي آناني که منتظر آمدنت هستند, هيچ انتظارت را نمي کشند يا اگر انتظار مي کشند,
انتظار خوبي هايي که تو مي گويي را ندارند, انتظار رسيدن به دغدغه هاي شخصي و قبيله گي خود را دارند
که حتي با دشمن تو نيز بر ايشان قابل تحقق يا لااقل قابل توهم است, بيشتر احساس غربت مي کني.
کسي تو را حتي نمي بيند؛ نه دغدغه هايت، نه غصه هايت و نه حتي گريه ها و ناله هايت را مي شنود
کار خيلي سخت و طاقت فرسا مي شود؛ آنگاه قدر و منزلت آناني که با تو همراه شدند معلوم مي شود.
حرفت را فهميده، راهت را درک کردند. خوبي و دغدغه هايت را دغدغه کردند.
بدي هاي که تو بد مي دانستي، بد دانستند و در اين راه طعنه شنيدند و باز ياري ات کردند.
